چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت(I)
نگاه این نوشته به تمرین، یک دید کلى و ارائه ى شیوه ى خاصى تمرین براى افرادى است که تصمیم آنها براى نوازنده شدن (یا حرفه اى شدن) قطعى نیست. نه اینکه با این شیوه ى تمرینى که ذکر مى شود نمى توان گامهاى حرفه اى برداشت، بلکه زمان رسیدنِ به هدف، طولانىتر خواهد بود.
معمولا بیشتر کسانی که برای اولین بار آموزش سازی را شروع مىکنند چون در ابتدای راه هستند و دارای انگیزه کافی نیز میباشند و عزم خود را جزم کردهاند که راه نوازنده شدن را در پیش گیرند، بنابراین اینگونه فکر مىکنند که هر روز به طور میانگین یک، دو یا حتا سه ساعت وقت تمرین دارند و یا طبق برنامهریزى مىتوانند بطور مرتب هر روز مقدار مشخصى تمرین کنند.
ولی همین که دو سه هفتهی اول گذشت متوجه می شوند گرچه با حساب روی کاغذ دو سه ساعتی وقت دارند ولی عملا هر یک، دو یا سه روز میتوانند زمان کمی را به تمرین اختصاص دهند مثلا نیم ساعت
اغلب هنرجویانی که در محاسبهى زمانِ تمرین با مشکل مواجه مىشوند میگویند این هفته یا هفتهی پیش کار خاصی پیش آمد و استثنائا نتوانستیم تمرین کنیم اما هفتهی آینده فرصت بیشتری برای تمرین داریم و کم کاری هفتهی گذشته را هم جبران میکنیم.
اما از آنجا که تجربه نشان داده و بیشتر ما میدانیم مشکلات همهی ما گاهی کم و گاهی زیاد مىشود و این نیست که بگوئیم مثلا من این سه ماهی که در پیش است وقت کافی برای تمرین دارم، شاید روزی حداقل دو یا سه ساعت.
به فرض هم که اینطور باشد (که البته با زندگی امروزه کمی محال به نظر میرسد) بعد از گذشت آن سه ماه چه؟ آیا مى خواهید مدتی تمرین و کلاس را تعطیل کنید و به مشغلههای روزمره بپردازید و دوباره بعد از گذشت مدت نامعینی دوباره به کلاس بازگردید؟ با توجه به اینکه وقتی «پشت آدم باد میخورد» دوباره شروع کردن هم بسیار مشکل می شود!
یا بخاطر اینکه نمی توانید مثل مدت قبل، زیاد تمرین کنید، کلاس هایتان را یک هفته در میان یا کاملا تق و لق برگزار کنید؟ که هم به کارهای شخصی خود برسید و هم نزد استاد شرمنده نباشید.
من سر کلاس استاد پایور
تجربهای بس گرانبها پیدا کردم که شاید ذکرِ آن خالى از لطف نباشد، آن خاطره بدین قرار است: چند جلسه ای بود که سرِ کلاسِ ایشان خوب تمرین نمیکردم و قطعات را آنطور که باید نمیزدم (آن زمان مجرد بودم) استاد فرمودند، تمرینت کافی نیست و باید این چند درس را دوره کنی. من خدمت استاد عرض کردم چند هفته ای است که سرم شلوغ است ولی هفتهی آینده فرصت کافی خواهم داشت و جبران خواهم کرد، استاد آن زمان نصیحتی به من کردند که سال ها بعد من به آن پی بردم و آن این بود که فرمودند: “مطمئن باش که تو روز به روز گرفتارتر از دیروز خواهی شد و در آینده فرصتهای کمتر و کمتری برای تمرین پیدا خواهی کرد. شما باید اگر روزها زمان تمرین نداری هر شب قبل از خواب حتما نیم ساعت ساز بزنی و بعد بخوابی تا مرتب پیشرفت کنی و همیشه آماده باشی در غیر اینصورت گاهی تمرین داری و گاهی نه، بنابراین هیچگاه به نتیجهی مطلوب نمیرسی”.
سال ها بعد متوجه شدم که نسبت به گذشته چقدر بیشتر مشغله دارم و این امکان پیش نمیآید که کلاً سرم خلوت شود تا با خیالی راحت از آن به بعد به تمرین بپردازم.
آنوقت بود که فهمیدم تمرینات منظم روزانه، هر چند کم، چقدر مى تواند مفید باشد و پیشرفت را تضمین کند.
با گرفتاری ها و مشغله های امروزی که همه ما کم و بیش با آن دست و پنجه نرم مىکنیم هدف من از طرح این موضوع این است که یک شمای کلی از موارد زیر را طرح و پیرامونِ ارتباط آنها با یکدیگر مطالبى را عنوان کنم تا در آخر به نتیجهاى کاربردى برسم.
آن موارد که به هر یک به طور تفصیل در هر شماره خواهم پرداخت به قرارِ زیرند:
یک: بررسى شیوههاى آموزشىِ موجود
دو:بررسى مقدار تمرینِ مورد نیاز
سه:بررسى زمانِ تمرین
چهار:بررسى روشهاى تمرین
پنج: میزان پیشرفت مورد انتظار
ششم:ارائه ى شیوهى تمرینِ مورد نظرِ این مقاله
چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (II)
در این شماره به بررسى چند شیوه ى آموزشى مى پردازم که نه تنها بىارتباط به مسائل مربوط به تمرینِ هنرجویان نیست بلکه به ترتیب در شماره گهاى بعدى ارتباطِ بین شیوههاى آموزش، با کیفیت و کمیت تمرین را روشن خواهم ساخت.
یک: شیوه اى که در هنرستان و دانشگاههاى موسیقى تدریس مىشود و برخى دیگر از اساتید در مکانهاى دیگرِ آموزشى نیز به همین شیوه عمل مىکنند.
به این نحو که معتقدند هنرجو چون به خواستهى خودش وارد این عرصه شده و در نتیجه بعد از فارغ التحصیل شدن باید به یک سطحِ از پیش تعیین شده برسد، بنابراین موظف به تمرین کافى براى رسیدن به حد مطلوب است و حتما باید هر روز مقدار و وقت مشخصى را براى تمرین، منظور کند. در نتیجه روشى که براى این هنرجویان بکار مىرود یک شیوهى خاص البته همراه با سلیقه ى استاد است که در نهایت هنرجویان را به نوازندگان درجهى یک و دو ارتقا دهد. ( که البته این امر هم امروز به درستى اجرا نمىشود).
در این روش به هیچ عنوان ملاحظهى شرایطِ هنرجو نمىشود و استاد مقدارى که براى هنرجو تعیین مىکند، هنرجو موظف است به انجام آن تکلیف و در صورت کم کارى، بایستى در هفتههاى بعد از آن خود را به حد مطلوب برساند که در غیر اینصورت نمرهى قابل قبول را دریافت نخواهد کرد و در آخر به اصطلاح آن درس را پاس نخواهد کرد.
در این روش که اجبارِ تام وجود دارد، براى آن دسته هنرجویانى که خود را موظف به تمرین مىدانند بسیار خوب و باعث پیشرفت چشمگیرِ آنها در مدت زمانِ معینى مىشود، اما براى آنهایى که صرفاً هدف آنها از آمدن به کلاس جنبهى کاملا جدى ندارد مناسب نیست.
اینکه هنرجویان چه مقدار و یا در چه زمانى تمرین مىکنند، خیلى به دلخواه آنها نخواهد بود و آنها مجبورند وقت و بىوقت هر مقدار که مىتوانند تمرین کنند تا حداقل آمادگى را براى حضور در کلاس را پیدا کنند.
دو: نحوه ى تدریسِ کاملا جدى تقریبا مانند دانشگاهها. در این روش چون در آخرِ کار نمرهاى به صورت رسمى در کار نیست، به طَبَعِ آن سختگیرى هم به آن اندازه نخواهد بود، بطوریکه شرایط هنرجو هم تا حدى لحاظ مىگردد.
این روش تمرین نیز براى هنرجویان سخت کوش و هدفمند بسیار مؤثر است و موجبات پیشرفت آنها را خیلى سریع فراهم مىکند.
سه: شیوهى بىثبات؛ در این شیوه استاد سعى مىکند تا کاملا اصولى و قاعدهمند تدریس کند اما به علت تجربهى کم یا سوادِ ناکافى مجبور مىشود براى حفظ شاگرد، دائم از این شاخ به آن شاخ بپرد و فقط در حوضهاى تدریس کند که به آن مسلط است.
معمولا بیشتر هنرجویانى که طبق این شیوه، آموزش مىبینند تا حدى چند آهنگِ ساده را به طور نسبتاً مطلوبى اجرا مىکنند ولى بىتکلیفى در طرز نوازندگى آنها نسبت به شیوهى نوازندگى استاندارد کاملا مشهود است.
این نوع کلاس ها براى آن دسته از کسانى که مىخواهند براى دلِ خودشان سازى بزنند یا اینکه قادر باشند چند آهنگِ نام آشنا را در جمعى مزه مزه کنند البته که مطلوب است.
اما خودِ من شخصاً توصیه به این نوع شیوهى آموزش نمىکنم چرا که هنرجویى که تازه شروع به آموختن مىکند طبیعى است که شناختى در زمینهى موسیقى ندارد و با خود مىاندیشد که همین که ده، بیست یا پنجاه آهنگِ دلخواهَش را که زد برایش کافیست، چون او که نمىخواهد به اصطلاح حرفهاى شود. اما از آنجائیکه تجربه نشان داده است، بعضى از این هنرجویان پس از مدتى که وارد گودِ موسیقى مىشوند و روى غلطک میافتند، با توجه به شناختِ بیشترى که پیدا کردهاند، تمایلِ بسیار زیادى براى ادامهى کار و حرفهاى شدن از خود نشان مىدهند و آن وقت است که اگر مسیر را با انحراف طى کرده باشند، براى ادامهى مسیر باید نکاتى که به اشتباه آموزش دیدهاند را کنارِ یک معلم آگاه اصلاح کنند (که البته در بیشتر موارد کارِ بسى دشوار هم براى هنرجو و هم براى معلم است.)
پس چه بهتر که از همان ابتدا هنرجویان با شیوهى صحیح و اصولى پیشرفت کنند که بعدها دچار مشکل نشوند، این امر در واقع بر عهدهى اساتیدِ گرامی است!
چهار:شیوهى کاملا آزاد و همگام با سلیقهى هنرجو؛ این شیوه بیشتر مناسب آن دسته از افرادى است که فقط جهت گذران وقت به کلاسِ موسیقى آمدهاند و نهایت هدفِ آنها نواختنِ چند آهنگِ همه پسند است و یا اینکه مىخواهند بگویند کلاسى رفتهاند و سازى هم مىزنند.
پنج: شیوه ى متعادل در تدریس؛ اعمالِ این شیوه، نیازمندِ دارا بودن تجربهى بسیار بالاى استاد مىباشد تا بتواند فراخورِ هر هنرجو، قطعهاى را درس بدهد به طوری که در ضمنِ پیشرفتِ تدریجىِ تکنیکِ هنرجو، آهنگها نیز براى هنرجو ملال آور و کسل کننده نباشد، چه براى هنرجویانى که قصد حرفهاى شدن دارند، چه براى آنهائی که مىخواهند سازِ خوبى بنوازند اما نه خیلى سطحِ بالا و چه براى آنهایى که فقط براى گذراندنِ وقت به کلاس آمدهاند.
در این روش این معلم آگاه چه بسا که بتواند باعث افزایش انگیزه و علاقهى این چند دسته از هنرجویان شده و همگى را به سطح مطلوبى از نوازندگى برساند.
چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (III)
بررسى مقدار تمرین مورد نیاز
پیرو مطالبى که در شمارهى دوم در رابطه با شیوههاى آموزشى ذکر شد در این شماره سعى مىکنم نسبت به هر شیوهى آموزشى مقدار تمرینى را پیشنهاد دهم که مناسب با کلاسِ موردِ نظر باشد.
جداى از این مسئله که مقدار تمرینِ هر شخص به عواملى مانند داشتنِ وقت، حوصله، انگیزه و توان فرد بستگى دارد ولى به طورِ عمومى مى توان چند نوع تمرین را متصور شد. البته نه به این معنى که هنرجویان نسبت به کلاسى که مىروند باید حتما یکى از این شیوههاى تمرین را انتخاب کنند بلکه توضیحِ این روشها تنها بخاطرِ مقایسه و درکِ هنرجویان نسبت به نوع تمرین و مقدار بهرهورى بدست آمده از انجام آنهاست.
هنرجویانى که به کلاسهاى کاملا جدى مىروند ( از لحاظ تدریسِ استاد ) و استادشان قادر به تدریس در سطحِ بسیار عالى است، هنرجویان براى نواختنِ قطعات و تمرینهاى مربوط به هر جلسه باید مقدارى را اختصاص دهند که پاسخگوى درسى که در هر جلسه مىگیرند باشد. تجربه نشان داده است هنر جویانِ این کلاسها به روزى بین دو تا پنج ساعت تمرین احتیاج دارند تا بتوانند در سطحِ برنامى زمان بندى شدهى استاد، جهت پیشرفتِ معین، قرار گیرند.
امروزه نه چنین کلاسى و نه چنین هنرجویى را مى توان به راحتى پیدا کرد. حتا در هنرستان یا دانشگاه ها. که شاید البته این امر نه به تقصیرِ اساتید و نه جاى شک به همتِ شاگردها است، چه بسا شاید علت، تغییرِ زندگى روزمرهى ما طىِ این سى چهل سالِ اخیر باشد.
ولى بهر حال وجود استادانى چنین جدى و شاگردانى با همتِ بالا، هر چند بیشتر، آرزوى هر مرز و بوم و فرهنگى، در زمینهى موسیقى است.
براى آندسته هنرجویانى که صرفا جهت تفریح به کلاس مىروند روشن است که صَرفِ هر وقت براى تمرین در منزل در حکمِ اتلافِ وقت است چرا که در مدت زمانِ نیم ساعتى که ( در هفته) به کلاس مى روند از هر حیث براى آنها کافى است و موجباتِ حظِّ آنها را فراهم خواهد نمود.
آندسته از شاگردانى که مى خواهند در نوازندگى پیشرفتِ ملحوظى داشته باشند و در آخر نتیجه ى قابل قبولى بگیرند و بتوانند در آینده مدرسِ خوب یا نوازنده ى درجه یکى بشوند ولى به دلیل ناآگاهى یا شرایطِ خاصى که دارند به کلاسهاى مى روند که استاد براى تدریس، مهارت و تجربهى لازم را ندارد (که البته در بیشتر موارد خودِ هنرجویان تا مدتها به این نکته پى نمىبرند)، در این شرایط تضمینِ پیشرفتِ آنها به مقدار تمرینِ بالا و دارا بودن حسِ کنجکاوى آنها بستگى دارد که به تدریج بتوانند درکى از سطحِ استاد خود پیدا کنند و با این تشخیص قادر باشند اساتیدِ بهترى را که پاسخگوى نیاز آنها باشد پیدا کنند.
این هنرجویان به طور میانگین به روزى یک تا دو ساعت تمرین احتیاج دارند.
براى آنهایى که قصدشان نواختن آهنگهاى دلنشین است و در عین حال براى رسیدن به مهارت بالاى نوازندگى بىانگیزه نیز نیستند، بنا به سازى که آموزش مىبینند، میانگین بهتر است حدود یک ساعت تمرین داشته باشند.
مطالب گفته شده ى بالا کاملا مرتبط با زمان تمرین و نحوهى تمرین مىباشند تا نتیجه ى مطلوب حاصل آید.
منظور از زمانِ تمرین، بررسى زمانِ مناسب براى تمرین، در طولِ روز است.
چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (IV)
بررسى زمان تمرین
چه وقتى یا چه وقتهایى از روز مى تواند بهترین زمان تمرین باشد؟
امروزه براى اکثر مردم تعیین وقتِ مناسب براى تمرین نه تنها اختیارى نیست بلکه اگر زمانِ تمرینِ کمى هم در طول روز پیدا کنند، در تعیین زمانِ تمرینشان اجبارِ کامل دارند و نمىتوانند مقدارى که مىخواهند را در زمانى که دوست دارند تمرین کنند. ابتدا براى بررسى زمانِ تمرین، افرادى را در نظر مى گیرم که از هر لحاظ تأمین هستند و مىتوانند تمام وقتِ خود را به موسیقى اختصاص دهند که عموما و اصولا (البته طبق مطالعات و تحقیقاتِ نگارنده) تمرینهاى آنها بدین صورت است که صبحها تمرینهایى را در سطح ساده و متوسطه (بنا بر سطح خودشان) انجام مىدهند و یا آهنگهاى سادهاى را فقط جهت گرم کردن دستها اجرا مىکنند.
در بعضى موارد انجام این تمرین هاى ساده همراه با تمرکز ذهن مىباشد تا نوازنده در حالت کاملا آرام و تماما در فضاى موسیقى باشد تا از این نوع تمرینها بتواند روح و ذهنِ خود را هم پرورش دهد.
بدیهى است که این تمرین ها پشت سر هم انجام نمى شود و نسبت به توانایى نوازنده تمرینها به صورتِ پانزده دقیقه، بیست دقیقه، نیم ساعت یا چهل و پنج دقیقه با فاصله و استراحت انجام مىشود که در بین این تمرینها نیز، حرکاتى جهت نرمشهاى متناسب با سازِ نوازنده البته توصیه مىشود.
در ساعات عصر انجام تمرینهاى سختتر و آماده شدن براى نواختن قطعاتِ مشکل است، آنهم تا آخر شب. این تمرین هم با استراحتهاى کوتاه همراه مىباشد.
این شیوه ى تمرین البته مربوط به کسانى بود که موسیقى را به صورت حرفهاى یا حداقل نیمه حرفهاى دنبال مىکنند و تمام وقت خود را براى این کار گذاشتهاند و یا از این امر امرار معاش مىکنند و یا از جایى دیگر تأمین مىباشند، بهر حال زندگىِ آنها طورى است که مىتوانند با فراغِ بال به امر موسیقى بپردازند و دیگر نگران هیچ چیز دیگر نباشند که البته این نوع زندگى حتی در آنسوى آبها نیز محدود به افراد معدودى است.
اما تکلیف بقیه ى هنرجویان چیست؟
اکثر مردم در طول روز نسبت به کار و کلاسهایى که دارند به چند گونه به سرِ کار مىروند و طبیعتا چند گونه وقتِ تمرین دارند.
بعضى صبحکارند و حدود ساعت هشت یا نه باید در محل کار حاضر باشند و طبق ساعات معمولِ کار، ساعات چهار یا پنج کار آنها تمام است و به خانه بر میگردند.
بعضى دیگر ساعات حدودا یازده یا دوازده به سر کار مى روند و به طبع ساعات بازگشت آنها به همان نسبت دیرتر خواهد بود.
بعضى از افراد هم که اغلب کار آزاد و از نوعِ پر مشغله دارند، بیشتر از صبح زود تا شبِ دیر وقت سرِ کارند.
بعضى از خانم ها مثل آقایان شرایطِ کارشان در قالب یکى از موارد بالا قرار مىگیرد ولى بعضى از خانمها نیمه وقت، صبح تا ظهر یا ظهر تا شب مشغول به کار و بعضى دیگر از خانها خانهدار هستند و بیشترِ وقت خود را در داخلِ منزل مىگذرانند یا عدهاى دیگر مشغولِ تحصیل هستند و وقتِ آزادِ آنها به گونهاى دیگر است.
بنابراین منطقى نیست که یک نسخه تمرین را براى همه پیچید، بلکه نسبت به میزان وقتِ آزادِ هر شخص، مى توان مقدار تمرینِ مورد نظر را در ساعاتِ قابلِ قبولى از روز ارائه کرد تا هر فرد نسبت به گرفتارىهاى روزمره و وقتهاى آزادش بتواند براى تمرینش برنامهریزى مختصرى کند و همچنین بتواند نتیجه مقبولى از آن تمرینها بگیرد.
به طور کلى تمرینهاى صبح، عصر و شب هر کدام مزایا و معایبى دارند که مختصرا بیان مىکنم.
مزایاى تمرین هاى صبح:
از آنجائیکه ذهن بعد از خواب، استراحت کافى داشته و آماده براى کارهاى روزانه است، بهترین زمان براى یادگیرىِ موسیقى مىباشد که البته این مى تواند شاملِ مباحثِ تئورى موسیقى هم شود چون در ساعاتِ اولیه صبح تمرینِ عملى، براى بسیارى از ساز ها مقدور نیست.
معایبِ آن تمرینهاى صبح:
صبح، ذهن آمادهى یادگیرى هست اما عضلاتِ بدن مخصوصا دستها هنوز در حالت خواب یا نیمه خواب قرار دارند (به اصطلاح خشک هستند) در نتیجه اجراى تمرینها و قطعاتِ مشکل، صبح ها، مى تواند بیشتر آزار دهنده باشد تا یک تمرینِ مفید!
از همینجا مىتوان نتیجه گرفت که هر موقع از شبانه روز بهترین زمان براى تمرینِ یک سرى از مطالبِ موسیقى است نه همهى آن.
مزایاى تمرین در عصر:
مزایاى تمرین در عصر این است که بدن و عضلات آماده براى اجراى قطعاتِ سخت هستند.
معایب تمرین در عصر:
در عصر ذهن کمى یا خیلى خسته است. البته اگر شخصى در ساعاتِ عصر براى خود برنامه ورزشى بگذارد، مى تواند تا حدى خستگىِ روز را جبران کند.
مزایاى تمرین در شب:
شب ها از آنجائیکه اکثرا کارها به اتمام رسیده و در پیشرو، وقت آزادتر و بیشترى (حتی تا نیمه هاى شب) مىتوان داشت، خیال هنرجو براى تمرین راحتتر از زمانهاى دیگرِ شبانه روز مىباشد و شاید بتواند مثلا یکى دو ساعت یا بیشتر به تمرین بپردازد.
معایب تمرین در شب:
عیبِ تمرینِ شبانه این است که ذهن کاملا خسته از فعالیت روزانه است و توان یادگیرى آن چندان خوب نیست.
چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (V)
بررسى شیوه هاى تمرین
با توجه به زمان و وقتِ محدودِ اکثرِ علاقهمندان به موسیقى، امکانِ این نیست که بتوانند شیوهى تمرینِ خود را از شیوهى تمرینِ حرفهایها الگو بردارى کنند. چراکه آنها تمامِ وقت و زندگى خود را در راستاى اینکار گذاشتهاند و طبیعى است که مقدار تمرین آنان بسیار بیشتر از افراد دیگر باشد.
براى یادگیرى درسِ گرفته شده از طرف استاد، با توجه به زمانِ موجودِ هر شخص، مىتوان چند نوع تمرین را متصور شد که البته این روشها بى تناسب با تعداد درس، سختى درس و زمان و توانایى هنرجو نیستند.
روش اول:
هنرجو در هر بار تمرین هر مقدار از درس را که مى تواند، به جلو برود تا به آخرِ قطعه برسد و باز از اول شروع کند و دوباره تا انتهاى آهنگ بنوازد و آنقدر این عمل را تکرار کند که قطعه را بدون مکث و مشکل یا از روى نت یا از حفظ بنوازد.
در این نوع تمرین هنگامى که هنرجو قطعه را شروع به یادگیرى مى کند، تا بخواهد نتها و ریتمها را میزان به میزان، درست درک و اجرا کند وقتى به انتهاى قطعه میرسد، نُتى از ابتداى قطعه را به یاد نمىآورد و مجبور است هر دفعه نتها و ریتمها را مجددا چک و اصلاح کند بنابراین باید زمان قابل توجهى را صرف تمرین کند.
همچنین چون قطعه را میزان به میزان و با مکث میزند، قطعه انسجامى پیدا نمىکند تا راحت تر در ذهن بشیند، بنابراین مدت زمان بیشترى را باید براى تمرین کنار بگذارد تا به تدریج که قطعه را پیش مىبرد، بتواند مکثها و سکوتهاى نابجا که به علت عدم تسلط بر قطعه بوجود آمده را کم و کمتر کند تا حدى که قطعه انسجام بگیرد و مفهوم داشته باشد و سرانجام بتواند کیفیتِ اجراى آن قطعه را به حدى برساند که قابل ارائه در سرِ کلاس باشد.
روش دوم:
اینکه هنر جو با توجه به وقتِ خود مثلا یک، دو یا سه خط را در نظر بگیرد و فقط آن قسمتها را تمرین کند و بعد از فراگیرىِ آن چند خط به سراغ خطهاى بعدى برود و همینطور با تکرارِ این عمل به انتهاى قطعه برسد.
این روش خوب است اما گاهى در موسیقى جملاتِ یک قطعه آخرِ خطِ اول یا دوم تمام نمىشود و جمله ناقص مىماند. این باعث مى شود قطعه با سختى در ذهن و دستِ نوازنده بشیند مگر اینکه استاد جملات موسیقى را براى تمرینِ یک هنرجو علامت گذارى و تعیین کند بطوریکه هنرجو تا هر کدام از علاماتِ تعیین شده که تمرین کند و همانجا تمرین را متوقف کند قادر باشد درکى از جملهاى که نواخته پیدا کند تا بتواند آن قسمت از آهنگ را راحت یادآورى کند و هم مابقى قطعه را با مشکلاتِ کمترى بنوازد.
روش سوم:
اینکه در زمانى که وقت بیشترى موجود است، قسمت هاى سختِ درس را تمرین کند و هنگامى که زمان کمترى دارد، قسمت هاى سادهى آنرا بنوازد.
این روش نیز خوب است اما چند شرط دارد:
اینکه اول هنرجو تشخیص دهد قسمت هاى سخت درس کجاست یا استادِ او، به او بگوید.
دیگر اینکه هنرجو حدوداً بداند تمرین و درآوردن قسمتهاى مشکل درس با توجه به وقتى که دارد چه قدر طول میکشد و آیا تا تمام شدنِ یک هفته، وقت براى تمرین بقیه آهنگ را دارد یا خیر.
این سه روش همگى بر مبناى حجمِ مشخصى از قطعهى درس گرفته شده بودند اما روش چهارم که در شماره آخر شرح خواهم داد تنها بر اساس زمان است نه مقدارى از قطعه.
چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (VI)
میزان پیشرفت مورد انتظار
تنها ابزار براى بررسىِ پیشرفت در زمینه ى هنر، منجمله موسیقى و نوازندگى، مقولهى “مقایسه” مى باشد. مقایسه به سه صورت امکان دارد:
یک، مقایسهى مقدار پیشرفتِ خودِ فرد با توانایهاى باالفعل و باالقوهى خودش؛
دو، مقایسه هنرجویان با یکدیگر؛
سه، مقایسهى هر هنرجو با استانداردِ تعیین شده که طبق تجربه بدست آمده است.
از آنجاییکه هیچ دو فردى چه از نظر سن، وقت تمرین، میزانِ استعداد، هوش موسیقایى، نحوهى تمرین، مقدارِ انگیزه و غیره کاملا شبیه هم نیستند و خودِ فرد هم همیشه در شرایطِ آمادگىِ یکسانى نیست، بنابراین تعیین میزان پیشرفتِ هر هنرجو منوط به خیلى از مسائل اصلى و حاشیهاى مى شود که در ادامه سعى مىکنم برخى از آنها را روشن کنم.
براى مقایسه سه مورد را مى توان در نظر گرفت:
اول- تجربه و مهارت استاد در امر تدریس
دوم- انگیزه، استعداد، پشتکار و روشِ تمرینِ هنرجو
سوم- روشِ تدریس استاد
این پیچیدگىها در امر مقایسه، هم خوب است هم بد.
مثلا در مورد اول (مقایسه هر شخص با خودش) اینکه فردى، کم تمرین مىکند یا زیاد، یا اینکه بطور متوسط تِرمى چند قطعه یاد مىگیرد، با احتساب اینکه “هر شخص باید با توانایىهاى خودش سنجیده شود” تا حدى خیالِ هنرجو راحت مىشود و اکثرا کم کارىهاى خود را اینگونه توجیه میکنند که: «با شرایط کارى، فکرى، زمانىِ من، بیش از نمىشد تمرین کرد وگرنه من تلاش خودم را انجام دادم.»
در اینگونه موارد اگر هنرجو آدمِ منظمى در تمرین نباشد، بیشتر در مسیرِ بهانه جویى طىِ مسیر خواهد کرد و براى این دسته مقایسهى شخصى (نوع اول)
نه تنها واقعیت را نشان نمىدهد بلکه باعث کند شدن پیشرفت آنها مىشود.
مقایسه ى شخصى، فقط در یک مورد پاسخ مىدهد، آنهم در مواردى که هنرجو بسیار با انگیزه و بسیار منظم باشد تا دچارِ توجیهپذیرى نشود و از مقایسهى خودش با خودش، نهایت رضایت را داشته باشد.
اما مقایسهى هنرجویان با یکدیگر کمى مشکل است. بهتر است که هنرجویان خود این مقایسه را انجام ندهند زیرا به علت عدم آگاهىِ کافى، اغلب دچار اشتباه مىشوند و همیشه خود را عقبتر از دیگران مىبینند (که البته خیلى هم بد نیست چرا که عامل انگیزه و تمرین بیشتر مىشود!). حال اگر هنرجویى خواست خود این مقایسه را انجام دهد اول مىبایست شرایط را سنجیده تا ببیند وجه اشتراک و اختلاف کسى که خود را با او قیاس کرده چیست و چقدر است.
هر چه شرایطِ دو هنرجوىِ مورد مقایسه به هم شبیهتر و نزدیکتر باشد، طبیعى است که مقایسه، نتیجه بخش و به واقعیت نزدیکتر است.
سوم، مقایسهى هر هنرجو با استانداردِ تعیین شده است که اساتید آنرا طىِ سال ها تدریس تجربه کردهاند.
اینکه گاهى هنرجویان میزان پیشرفتِ خود را از استادشان سوال مىکنند تا بدانند نحوهى تمرینشان چگونه است، بدانند شاید تنها داورى که مىتواند در امرِ مقایسه بهترین و نزدیک ترین نظر را به واقعیت بدهد یک استادِ ایدهآل، آگاه و با تجربه است.
روشن است چون استاد هم به مباحثى که درس مىدهد اشراف دارد، هم شرایط و میزانِ استعداد هنرجویانِ خود را مىداند قادر است با توجه به اطلاعات و شناختى که از شاگردانش دارد، مجموعاً نظرى صحیح را عرضه کند و نظر او با توجه به در نظر گرفتن تمامِ مواردى باشد که در امر مقایسه احتیاج است.
از مواردى که در بالا ذکر شد یک مورد کاملا بستگى به هنرجو دارد و آن هم پشتکارِ اوست، اما نسبت به اینکه استادِ او کیست و چگونه درس مىدهد نمى تواند تصرفى داشته باشد. البته هر هنرجو مى تواند استادِ خوبى که مد نظرش هست را با تحقیق پیدا کند.
پیشنهاد من به هنرجویان به طور کل این است که بدون در نظر گرفتن امر مقایسه، هر فرد فقط به خودش نگاه کند و کارِ خودش را انجام دهد و سعى کند از تنبلى و توجیه فاصله بگیرد، در این صورت هنرجو با هر شرایطى که دارد، خواهد دید پیشرفت او همپاى بهترین شاگردانى است که مىشناسد. (البته با اتخاذ روش تمرینِ صحیح)
به نظر نگارنده جداى از مسائل فوق، نکتهاى که براى پیشرفِ تدریجى و مستمر یک هنرجو بسیار اهمیت دارد روشِ تمرینِ اوست.
روش تمرینِ صحیح هنرجو را به سمت سه مطلب هدایت مى کند:
یک، پیشرفتِ ملموس و قابل لحاظ
دو، شناخت هر چه بهترِ استادِ خود (از نظر سطحِ مهارت)
سه، شناختِ بهترِ روشِ تدریسِ استاد
چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (VII)
تجربه شده که جدای از مسئلهی هوش بسیار بالا (شاید در حد یک نابغه) عاملی که باعث موفقیتِ اکثر هنرمندانِ برجسته شده “پشتکار و تمرینِ مدام و پیوسته” بوده است. همانطور که در قسمت اول گفته شد شیوهاى که قصدِ شرحِ آنرا دارم، پیشرفتِ متعادل و مستمرى را براى شاگردان فراهم مىکند و قابلیت این نیز وجود دارد که رفتهرفته به موسیقى جدىتر نگاه کنند و قصدِ حرفهاى شدن را در سر بپرورانند.
در هر تمرین مىتوان دو امر را در نظر گرفت یکى مقدارِ تمرین (کمیت) و دوم روش تمرین (کیفیت).
بر طبق تجربه و خاطراتِ موسیقیدانانِ گذشته وقتى مقدار تمرینِ روزانه خیلى بالا باشد (حداقل حدود چهار یا پنج ساعت) حتا اگر روشِ تمرینِ هنرجو هم کاملا درست نباشد ولى چون تمرینِ بسیار زیاد باعث نرمى و مهارتِ فوق العادهى دستها مىشود، هنرجو مىتواند مدل و روش تمرین و حتا نوازندگى خود را تغییر دهد و البته که مىتواند به چند فُرم و مدل، نوازندگى کند و تغییرِ سبک و روشِ نوازندگى براى او آسان خواهد بود (نسبت به کسانى که مقدار تمرین آنها روزانه حداکثر مثلا نیم ساعت است).
در این مورد کمیتِ تمرین، کیفیتِ آنرا تا حدِ قابل قبولى پوشش مى دهد.
ولى اگر شرایط جز این باشد که امروزه براى اکثر مردم شرایط براى تأمین وقت کافى و وافى بسیار سخت است، کیفیتِ نحوهى تمرین خیلىخیلى بیشتر از پیش اهمیت پیدا مىکند، حال اگر نحوه گى تمرین خوب و زمان زیادى هم براى تمرین موجود باشد، زهى سعادت.
البته چگونگیِ تمرین با بهرهوری بالا را هم باید استادى آگاه به شاگرد تعلیم دهد (البته به شرط اینکه خود بداند!)، نه اینکه با سختگیری و فشارِ بیش از حدِ توانِ شاگرد، او را مجبور به تمرینهاى زیادِ روزانه و خارج از ظرفیت کند. در این صورت هنرجو تا مدتِ محدودى این وضعیت و سختگیرى را تحمل میکند و بعد خسته شده و با بهانهای از کلاس میگریزد.
در وحلهى اول قبل از فکر به چگونگىِ تمرین، بهتر است تمرین در حکمِ یک تفریح باشد تا در حکمِ یک کارِ جدى که هنرجویان بیشتر از تمرین لذت ببرند تا اینکه هنگامِ تمرین دائم درگیر پیدا کردن نتها و درآوردن یک تکهى جدید باشند و ذهن و فکر آنها را به شدت مشغول کرده و باعث خستگىِ بیشتر و عدمِ بازدهى شود.
وقتى تمرین در حکم تفریح باشد چند حُسن دارد:
یک باعث انگیزهى بیشتر مىشود.
دو باعث رفع خستگى مىشود.
سه باعث این دیدگاه براى هنرجو مىشود که یاد گیرى موسیقى آنقدر هم سخت نیست (حداقل به طور ضمنى براى مبتدیانى که نه به قصد حرفهاى شدن درس مىگیرند)
چهارم باعث پیگیرى کلاس بطور مرتب مىشود که در نتیجهى آن یک هنرجویى که نمىخواست به طور حرفهاى نوازنگى را دنبال کند خواهد دید که بدون اینکه براى تمرین و موسیقى خود وقت کامل و مشخصى بگذارد مثلا شش ماه یا یک سالى است که به کلاس مىرود و تا حدِّ قابل قبولی هم دست او راه افتاده و چه بسا که بخواهد از آن به بعد نوازندگى را به صورت حرفهاى دنبال کند و بدین صورت مراحل ابتدایىِ آموختن موسیقى را به راحتى ادامه دهد و طی کند.
پنجم اینکه وقتى موسیقى در حکمِ یک استراحتِ ذهنى و فکرى قرار مىگیرد باعث رفع خستگىِ ضمنى مىشود که در نتیجه بهرهورى را در دیگر کارهاى روزانهى شخص افزایش مىدهد. (من جمله در مطالعه و خواندنِ درس)
در این روش تمرین، براى تمرین نه برنامهریزى و نه تعیینِ وقت مشخصى مفید نخواهد بود بلکه تمرینها باید در وقتهاى اضافه یا تلفشده یا در بینِ برنامه هاى دیگر (حتىالامکان) باشد.
شالودهى این روش، تمرین بر مبناى زمان و کیفیت است، بدین معنى که هنرجو بجاى اینکه تمرکز خود را روى مقدار درس یا چگونگى نحوهى اجراى آن بگذارد یا مقدارى از وقت خود را صرف برنامهریزى براى تمرینِ خود کند، بعد هم نتواند طبق برنامه ریزى عمل کند و باعث سرخوردگى شود، هنرجو ذهنِ خود را تنها و فقط متمرکزِ مقدار زمانِ تمرین مىکند و به هیچ در موردِ دیگرى لازم نیست که برنامهریزى کند.
چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (VIII)
در هر تمرین دو امر جریان دارد: یکى تمرینِ ذهن جهت پرداخت و آنالیزِ قطعهى مورد نظر و دوم تمرین دستها جهت بدست آوردن نرمى لازم. ذهن شما قبل از دستهاى شما مشغول به کار مىشود، در نتیجه کار بر روى ذهن، هم مهمتر است و هم اولویت دارد. شما هرگونه که ذهنتان را عادت دهید همانگونه رفتار خواهد کرد.
اگر با خود بگویید در روز دو ساعت تمرین لازم است تا نتیجه حاصل شود، ذهنِ شما هم این را مى پذیرد و حتا با یک ساعت تمرینِ روزانه هم نتیجهى مطلوب نمىگیرد.
اگر براى ذهنِ خودتان نیم ساعت تمرین در روز را تعریف کرده باشید، آنوقت اگر یک روز استثناعاً یک ساعت تمرین کنید، دو برابر نتیجهى مطلوب خواهید داشت و این تماما بستگى دارد که شما ذهن خود را چگونه در این امر پرورش داده و تربیت کردهاید.
حال هنگامى که وقت براى تمرین محدود و یا بسیار محدود است، چگونه باید ذهن را پرورش داد بطوریکه بتوان در حداقل زمان حداکثر استفاده را بُرد؟
این روش بر مبناى آموزشِ ذهن براى تمرینهاى پنج دقیقهاى است.
فقط “پنج دقیقه” آنهم بخاطر اینکه بدانید براى تمرین به هیچ برنامهریزى احتیاج ندارید و تمرینهاى شما مىتواند در زمان بیکارى و یا به عنوان استراحتى در بین کارهاى شما باشد.
البته به یاد داشته باشید که وسایلِ تمرین موسیقى شما باید آماده باشد مثلا اگر سنتور مىنوازید، سنتور شما خارج از جعبه روى میز باشد و نت جلوى سنتور و مضرابها نیز روى سنتور آماده باشند یا اگر ویلن مى نوازید نتِ شما روى پایه نت آماده و ویلن شما دمِ دست باشد.
طبیعى است اگر شرایط تمرین مهیا نباشد، فقط پنج دقیقه زمان مىبرد تا شما آمادهى تمرین شوید در نتیجه در بکار گیرى این روش توفیقى نمىیابید.
در قدم اول شما باید “باور” داشته باشید که مىتوانید ذهنِ خود را براى تمرینهاى پنج دقیقهاى آماده کنید البته این پنج دقیقهها مى توانند دقیقهاى کم یا زیاد شوند منظور از پنج دقیقه دقیقاً پنج دقیقه نیست بلکه حدودِ پنج دقیقه مى باشد.
این تمرین هاى پنج دقیقه اى تماما باید در لابلاى کارهاى روزانهى شما باشد.
مواقعى که در منزل نیستید که هیچ، اما آن زمان که داخل منزل هستید (حتا صبح زود یا شب دیر وقت) مى توانید از این الگوهاى پنج دقیقهاى استفاده کنید.
مثلا اگر فکر مى کنید از زمانى که به منزل آمدید تا وقت خواب مىتوانید حدوداً بیست دقیقه تمرین داشته باشید، این بیست دقیقه را به چهار تا پنج دقیقه تبدیل کنید و در بین کارهایتان انجام دهید.
اکیداً توصیه مى کنم به هیچ عنوان و تحتِ هیچ شرایطى، زمانِ تمرینِ خود را به بیش از پنج دقیقه افزایش ندهید. چه بسا اینکه حتا اگر مثلا به جاى پنج دقیقه ده دقیقه تمرین کنید، کارایىِ این روش به حداقل مىرسد و دیگر براى شما قابلیت اجرایى در آینده را نخواهد داشت.
اما دلایلى که چرا نباید تمرین شما بیش از پنج دقیقه شود:
۱- هنگامى که شما مىدانید در هر بار تمرین فقط پنج دقیقه وقت دارید و خود را موظف به اجراى آن مى کنید، ذهن شما به تدریج (ظرف دو سه هفته) مى آموزد که در هر بار تمرین بیشتر از پنج دقیقه فرصت ندارد، بنابراین یاد مىگیرد که چطور در عرض مدت پنج دقیقه خود را متمرکز کند تا چیزى بیاموزد.
ولى اگر تمرین هاى شما گاهى بیش از پنج دقیقه و گاهى خیلى بیش از پنج دقیقه شود، ذهن شما با یک عدم ثبات در زمان تمرین مواجه مىشود و تکلیفِ خود را گم مىکند و شما نمىتوانید از ذهنتان بهرهورى لازم را انتظار داشته باشید. اما اگر خود را موظف به تمرین تا حداکثر پنج دقیقه بکنید، ذهن خودش را براى یادگیرى در آن پنج دقیقه آماده مى کند.
اگر مثل گذشته بخواهید مثلا یک ساعتى را به تمرین اختصاص دهید طبیعى است ذهنِ شما خودش را براى تمرینِ یک ساعته آماده مىکند و باز هم طبیعى است که در پنج یا ده دقیقهى اول تازه دارد خودش را گرم مى کند تا آرامآرام به تمرکز نسبى برسد تا بتواند یادگیرى را شروع کند. اما اگر ذهن شما آموزشِ تمرینهاى پنج دقیقهاى را دیده باشد مىتواند در کمتر از سى ثانیه براى یادگیرى آماده شود.
چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (IX)
در اولین پنج دقیقهاى که فرصت دارید مى توانید تمرین را شروع کنید. در هر بار تمرین، بنا به میزانِ حوصله و خستگى، یک یا دو میزان یا حتا یک خط از درسِ مورد نظر را انتخاب و تمرین کنید. شما باید از آن پنج دقیقهاى که براى تمرین در دسترس دارید نهایت استفاده را ببرید؛ بدینگونه که از آن پنج دقیقه تنها و فقط یک یا دو دقیقه فرصت دارید که به نتها نگاه کنید (پس مقدارى را انتخاب کنید که بتوانید در یکى دو دقیقه آن قسمت را بنوازید) در دو سه دقیقهى باقیمانده، همان مقدارى که از روى نت نگاه کردید را از حفظ تکرار کنید تا خوب به آن تکه از قطعه مسلط شوید.
اگر از تکرار خسته شدید، به دنبالِ نتِ جدید نروید بلکه از آهنگهایى که قبلا فرا گرفتهاید و راحت مىنوازید بنوازید یا اینکه به تمرین خود پایان دهید، گرچه که به پنج دقیقه هم نرسیده باشد.
بدانید که در دو یا سه دقیقه مىتوان دو میزان از یک قطعه را حتا با سرعت کم، حدودِ سى بار نواخت پس محال است مقدارى که براى تمرین انتخاب کردید یاد نگیرید و در ذهن شما حک نشود.
هنگامى که شما طبق الگوى “پنج دقیقه اى” تمرین مى کنید و در آن مقدار کمى نت را نگاه و بیشترِ آن پنج دقیقه را بدون نگاه به نت و فقط با نگاه به دست و ساز خود مىنوازید و بعد به سراغ دیگر کارها مىروید در طىِ مدتى که به کارهاى دیگر مشغول هستید، آن چند میزانى که روى آن تمرکز و تمرین کردید بارها در ذهن شما به صورت ناخودآگاه مرور مىشود.
حسن دیگر اینکه شما آن مقدار نتى را که تمرین کردید خوب یاد گرفتهاید، بنابراین چون آن مقدار را خوب و درست مىنوازید، از آن لذتِ کافى نیز خواهید برد که این خود، عاملِ ایجاد انگیزهى بیشتر در شما مىشود.
این نکته بسیار مهم است که هنگام تمرین، کتاب بسته باشد چرا که اگر کتاب باز و روبروى شما باشد، در اینصورت خیال شما راحت خواهد بود که اگر زمانى نتى را هم فراموش کردید با نیم نگاهى آنرا یادآورى مى کنید، این مسئله اشکالى ندارد، فقط مشکل از آنجایى آغاز مىشود که این حرکت به صورت یک عادت در مىآید و کمکم تمام زمانِ تمرین نت جلوى شما باز و نگاه شما تماماً به روى آن خواهد بود، در نتیجه آن قسمت از قطعه را، نه حفظ و نه به آن مسلط خواهید شد و پنج دقیقه تمرین خود را زایل کرده و استفادهى مفید را نخواهید برد.
اگر مى خواهید در موقع یادگیرى تمامِ وقت را از روى نت بنوازید باید حداقل در هر تمرین نیم ساعت براى این کار وقت بگذارید و دیگر به دنبالِ نتیجهگیرى از تمرینهاى پنج دقیقهاى نباشید!
حتما همان اول یا با شمارش یا با مترونم و یا با ضربِ پا تمرین کنید و مثلا نگویید اول نتها را یاد بگیرم، بعد ریتم را تمرین مىکنم، چراکه وقتى مىخواهید نتها را یاد بگیرید، مجبورید آنها را با یک ریتمى بنوازید، حال اگر این ریتم اشتباه باشد اصلاحِ آن از شما بسیار وقت مىگیرد و در چندین نوبت باید بجاى پنج دقیقه پنجاه دقیقه تمرین کنید.
پس اگر فرصتِ تمرین شما کم است و مىخواهید از این الگوى پنج دقیقهاى استفاده کنید، از همان ابتدا نتها و ریتمها را (در هر چند میزان که مى خواهد باشد) با هم تمرین کنید و یاد بگیرید تا بعداً مجبور نباشید دوباره براى اصلاحِ ریتمِ نتى که قبلا فرا گرفتید زمانى صرف کنید.
