بحث فاصله در موسیقى بخش کوچک و مهمی از مباحث کلی تئوری موسیقی است.
یادگیری و شناختن و درک فواصل موسیقی به عنوان زیر مجموعهی تئوری موسیقی پیش نیاز درک و شناخت گامهای غربی و دستگاه های ایرانی و مباحثی چون هارمونی و کنتر پوان است.
به عبارتی در مطالعه تئوری موسیقی بعد از مبحث ریتم و نتهای موسیقی و شناخت آنها اولین و مهمترین مبحث مربوط به بحث فاصلههاست.
هر چه بیشتر این مقوله برای هنرجویان تمرین شود بالطبع درک آنها برای مراحل و مباحث بعدی تئوری موسیقی بالا خواهد رفت و ادامه ى مطالعه برای این دسته از هنرجویان سختی کمتری خواهد داشت.
اصولا نت، به صدای حاصله از یک ساز موسیقی یا حنجره انسان ( آواز )، با یک فرکانس خاص گفته میشود.
هر نت موسیقی دارای فرکانس مخصوص به خود است که عدد آن فرکانس با دستگاه قابل اندازهگیری است. ما در موسیقى با این عدد و اصولا مباحث فیزیک صوت کاری نداریم.
فاصله، به اختلاف فرکانس بین دو نت گفته میشود. ولی آنچه ما در موسیقی از آن استفاده میکنیم اصطلاحات دیگری است که در ادامه خواهد آمد.
اینکه فاصله بین نتهای موسیقی چقدر است، گذر طولانی در طول تاریخ داشته و بشر با ساخت سازهای ابتدایی و آزمون و خطا به یک سری اندازهها و فاصلهها از لحاظ تجربی دست پیدا کرد که به نظرش مطلوب میآمد.
بعدها با گذشت زمان و پیشرفت علم و ساخت دستگاههای دقیقِ اندازهگیری صوت، بشر توانست از لحاظ تئوری بر روی کشف این فاصلهها، صحه بگذارد و به یک استاندارد مطلوب برسد.
اما داستان فاصلهها از کجا شروع شد؟
بشر ابتدایی از موقعی که مفهوم صوت را به صورت مستقل تشخیص داد، میدانست صداهای متفاوتی وجود دارد و میتواند از آنها به نحوی استفاده کند.
حال یا با دهان به صورت آواز یا با سازهای اختراع شدهی آن زمان.
این صداها میتوانستند بم، خیلی بم، زیر، یا خیلی زیر باشند و اینگونه تصور میشد که تعداد بیشماری صدای موزیکال میتواند وجود داشته باشد.
مسئله از اینجا آغاز شد که بشر فهمید تعداد صداها بیشمار نیستند و از یک جایی به بعد همان صداها عینا در فرکانسی بالاتر یا پائینتر تکرار میشوند و این بزرگترین کشف در موسیقى بود.
پس از سالها تلاش دانشمندان و ریاضیدانان با کمک سازهای کشف شده به تدریج این محدوده، کشف و مشخص شد.
بعد از کشف این محدوده فهمیدند که برای ساختن و اجرای نتها میتوانند از صداهای موجود که داخل این محدوده هستند استفاده کنند.
بنابراین تلاش کردند در این محدوده صدایی، نتهایی پیدا کنند که اجرای آنها پشت سر هم زیبا و مطلوب باشد و بتوانند با ترکیب آنها، قطعاتی زیبا و قابل قبول اجرا کنند.
پس از گذر در طی سالها تقسیمبندیهای مختلفی صورت گرفت و ایجاد شد که امروزه هم بعضی از این نوع تقسیمبندیها در گوشه و کنار دنیا وجود دارد اما بالاخره بعد از گذشت قرنها، بشر توانست این محدوده را به هفت قسمت تقسیم کند بطوريکه نتهای مشخص شده نه کم نه زیاد باشد و در عین حال بتوان از آنها برای اجرای آهنگهای مطلوب استفاده کرد.
از اینجا به بعد مفهوم فاصله معنی پیدا می کند بدین صورت که در این محدودهی مشخص که هفت نت هم چیدیم، این نتها با چه فاصلهی فرکانسی از هم قرار بگیرند که صدای مطلوب و استانداردی ساخته شود.
پس از تلاشها و آزمون و خطاهای بسیار نتایج زیر به دست آمد:
این هفت قسمت را به اسامی مختلفی نامگذاری کردند:
دو ر می فا سل لا سی.
که به هفت نت موسیقی مشهورند.
نت بعد از نت سی دوباره نت دو است اما اختلاف آن با دوی اول در زیر بودن آن است. از لحاظ فرکانسی، فرکانس دوی دوم، دو برابر فرکانس دوی اول است.
و همینطور دو های بعدی با همین خاصیت و محاسبه.
فاصله های نت های موسیقی عبارتند از:
دو تا ر یک پرده
ر تا می یک پرده
می تا فا نیمپرده
فا تا سل یک پرده
سل تا لا یک پرده
لا تا سی یک پرده
و سی تا دوی بعدی هم نیمپرده.
در مجموع پنج پردهی کامل و دو نیم پرده خواهیم داشت.
هر پرده مشخص کننده یک بازه فرکانس خاص و معینی است با عدد مشخص. ولی در موسیقی از اصطلاحات فرکانس و غیره استفاده نمیشود و با اعداد آن هم کاری ندارند بلکه همان اصطلاح پرده، همان مفاهیم را می رساند.
حال میتوان سوال کرد چرا فاصله ها به اینگونه ترتیب یافتهاند ؟
جواب این سوال در اوایل این مقاله گفته شد که همان علم و تجربه در گذر زمان بود که بشر به این نتیجه رسید و این را بهعنوان یک اصل پذیرفتند و تا امروز با این قاعده میلیونها آهنگ ساخته شده.
فاصله هایی که ذکر آن رفت فاصلههای اصلی و طبیعی هستند، در نتیجه، به آن گام طبیعی میگوئیم.
مابین این نتها، فاصلههای دیگری هم هست. به نحوی که در فاصلهی هر پرده، امکان تقسیم به دو نیم پرده وجود دارد.
علاماتی که برای این کار وجود دارند عبارتند از:
دیز # و بمل b
دیز، اگر قبل از نتی قرار بگیرد آن نت را نیم پرده بالا میبرد ( یا زیر تر میکند، به سمت نت بعدی )
بمل، اگر قبل از نتی قرار بگیرد آن نت را نیم پرده پائین میبرد ( یا بم تر میکند، به سمت نت قبلی ).
مثلا نت “دو دیز” دقیقا بین نت “دو” و “ر” قرار میگیرد، همچنین نت “ر بمل” هم دقیقا بین نت “دو” و “ر” قرار میگیرد.
منتها نت “دو دیز” نیمپرده از نت “دو” به سمت “ر” میرود و” ر بمل” نیم پرده از نت “ر” به سمت “دو” مىآید.
حالا اگر بخواهیم تمام نت ها را با تغییرات به نتهای قبلی اضافه کنیم خواهیم داشت:
دو
دو دیز
ر
ر دیز
می
فا
سل
سل دیز
لا
لا دیز
سی
دو
و یا اگر بخواهیم بمل ها بکار بگیریم اینگونه خواهد شد:
دو
ر بمل
ر
می بمل
می
فا
سل بمل
سل
لا بمل
لا
سی بمل
سی
دو
همانطور که میبینیم بین نتهای “می” و “فا”، نتِ دیزدار یا بملداری وجود ندارد چون نت “می دیز” عینا همان نت “فا” و “فاى بمل” عینا همان نت “می” میشود. علت این موضوع هم همان فاصله نیمپردهای بین این دو نت است.
در اینجا، دوازده نت و یازده فاصلهى نیمپرده داریم که به آن گام کروماتیک میگوئیم، گامی که تمام فواصل آن از نیم پردهها تشکیل شده است.
کشف و درک این فواصل زیر مجموعه و پایهای شد برای باز شدن مباحثی مانند آکوردشناسی، علم هارمونی، کنتر پوان، فوگ و انونسیون.
در موسیقی ایرانی ما علاوه بر نیمپردهها که با علائم دیز # و بمل b نشان میدهیم، فاصلههایی داریم به نام ربعپرده که با علائم کُرُن و سُری نشان میدهیم.
سری، پشت هر نتی قرار بگیرد آن نت را ربعپرده بالا میبرد و به نت بعد از خود نزدیکتر میکند.
کرن، پشت هر نتی قرار گیرد آن نت را ربعپرده پائین میآورد و به نت قبل خود نزدیکتر میکند.
چند مثال:
دانستیم بین نت “سل” و” لا” یک پرده فاصله وجود دارد.
حال اگر نت “لا”، کرن باشد به اندازه یکچهارم از “لا” پائینتر میآید و به نت “سل” به مقدار یکچهارم نزدیکتر میشود.
بنابراین خواهیم داشت:
فاصله نت “لا” تا “لا کرن”، یکچهارم پرده
فاصله نت “سل” تا “لا کرن”، سهچهارم پرده.
مثال دیگر
بین نت “سی” و “دو” نیمپرده فاصله است.
اگر نت “سی”، سری باشد به اندازهى یکچهارم به نت “دو” نزدیکتر می شود. پس فاصلهی نت “سی” تا “سی سری” یکچهارم پرده و فاصلهی “سی سری” تا “دو” هم یکچهارم پرده است.
مثال دیگر
بین نت “دو” تا “ر” یک پرده فاصله وجود دارد.
اگر نت “دو”، سری باشد به اندازهی یکچهارم زیرتر میشود یعنی بالاتر رفته و به نت “ر” نزدیکتر شده است.
پس فاصلهى نت “دو” تا “دو سری” یکچهارم پرده و فاصلهی “دو سری” تا “ر”، سهچهارم پرده میباشد.
البته درک مفاهیم فاصله در موسیقی و هضم آن احتیاج به مدتی تمرین مستمر دارد.
این مبحث اگر توسط هنرجو درست درک شود، علاوه بر کمک به کوک ساز تخصصی، به درک و دریافت مباحث بعدی موسیقی نیز کمک میکند.
